تبليغاتX
جهنم - غزل

 

این مثنوی حدیث پریشانی من است . بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است .

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام ، بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام!

گفتی غزل بگو، غزلم  شور و حال مرد، بعد از تو حس شعر فنا شد، خیال مرد.

گفتم مرو که تیره شود زندگانیم ، با رفتنت به خاک سیه می نشانیم.

گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد ، بر چشم باز فرصت دیدن نمی دهد.

وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است ، معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است.

دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است ؟؟؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟؟؟

این عشق نیست، فاجعه ی قرن آهن است، من بودنی که عاقبتش نیست بودن است .

حالا به حرف های غریبت رسیده ام ، فهمیده ام که خوب تو را بد شنیده ام.

حق با تو بود ، از غم غربت شکسته ام، بگذار صادقانه بگویم که خسته ام.

بیزارم از تمام رفیقان نا رفیق ، این ها چقدر فاصله دارند تا رفیق !

من را به ابتذال نبودن کشانده اند ، روح مرا به مسند پوچی نشانده اند .

تا این برادران ریا کار زنده اند ، این گرگ سیرتان جفاکار زنده اند ؛

یعقوب درد می کشد و کور می شود ، یوسف همیشه وصله ی ناجور می شود .

اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند ، منصور را هر آینه بر دار می زنند .

                اینجا....کسی برای کسی کس نمی شود .....

حتی عقاب در خور کرکس نمی شود .

جایی که سهم مرگ جز تازیانه نیست ، حق با تو بود ماند نمان عاقلانه نیست .

ما می رویم ، چون دلمان جای دیگر است، ما می رویم هر که بماند مخیر است.

ما می رویم ...گر چه ز الطاف دوستان بر جای جای پیکر مان زخم خنجر است.

دل خوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش ، در دین ما ملاک مسلمان ابوذر است .

ما می رویم ، مقصد مان نا مشخص است ، هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است .

از سادگی ست گر به کسی تکیه کرده ایم ، اینجا که گرگ با سگ گله برادر است !

ما می رویم ، ماندن با درد فاجعه است ؛ در عرف ما نشستن یک مرد فاجعه است .

دیریست رفته اند امیران قافله ؛ ما مانده ایم غافله پیران قافله .

این جاده گرچه باب من و پای لنگ نیست ، باید شتاب کرد ، مجال درنگ نیست.

بر درب آفتا ب پی باج می رویم ؛

....................................................................................................

                                          ما هم بدون بال به معراج می رویم...............

 

+ نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 17:37 |